آقو ما به دنیا اومدیم انقلاب شد، حرف زدیم جنگ شد راه رفتیم کودتا شد، رفتیم مدرسه جنگ تموم شد درس خوندیم هی نظاموی آموزشی عوض شد رفتیم دانشگو کنکور ول شد، رفتیم سربازی معافیت آزاد شد رفتیم سرکار مملکت تحریم شد، خواستیم ازدواج کنیم طلا گرون شد گفتیم بریم خارج پاسپورتمون دی پرت شد، الانم اینترپل دنبالمونه هه هه هه هه یعنی له لهما! با این شرایط که پیش میره آقو فکر کنم مشکل از ما باشه اگه بمیریم شاید دنیا بهشت شد هه هه هه…
احمقانهترین کار این است که یک کتاب را از ابتدا تا انتها بخوانی!
سالها پیش، از کتاب خواندن بیزار بودم! چون
عادت داشتم از «ب» بسم الله تا «ن» پایان، آنرا بخوانم به همین دلیل یک
نوع «سنگ بزرگ» به حساب میآمد و هیچ وقت موفق نمیشدم کتابهای زیادی
بخوانم. اما یک روز یک جمله از یک نویسنده مطالعهام را متحول کرد:
«احمقانهترین کار این است که یک کتاب را از ابتدا تا انتها بخوانی». از آن
به بعد، کتاب را به قول خارجیها Skim میکردم. Skim برخلاف Scan است.
Scan یعنی ریز شوی در مطلب و حسابی وقت بگذاری اما Skim یعنی طوری بخوانی
که منظور کلی را متوجه شوی. یا مثلاً چند صفحه از یک کتاب را که میخواندم و
متوجه میشدم که نویسندهی ماهری نیست و یا ترجمهای ناقص از یک کتاب
خارجی است، دیگر بیخیالش میشدم و یا فقط تیترها را مرور میکردم.
همین یک جمله باعث شد کتابهای بسیاری را مرور کنم و البته آنها را که بهتر میدیدم، بیشتر وقت میگذاشتم.
برای لذت بردن از زندگی، کافیست کمی احمق باشی!
اگر بدانید این جمله را چقدر دوست دارم! این را چند سال پیش از قول یک نویسنده یا بزرگ خارجی خواندم.
اگر دقت کنید، زندگیهای افراد تحصیل کرده بیشتر
به طلاق میانجامد تا یک زن و شوهر بیسواد و کمی احمق. دلیل آن هم این
است که آن تحصیل کردهها همین یک جمله را نمیدانند: برای لذت بردن از
زندگی، کافیست کمی احمق باشی!
البته منظور از این جمله طبیعتاً «احمق
بودن» نیست. منظورش این است که گاهی خودت را به حماقت بزن ;) دیدهاید گاهی
به یک انسان احمق هر چقدر هم که توهین میکنند بنده خدا میخندد؟
خوب،
حالا فرضاً همسر تو یک جمله به تو گفت که کمی توهین به حساب میآمد!
نمیخواهد همه چیز را به هم بریزی! مثل آن انسان احمق به آن جمله بخند و
عبور کن!
اگر بخواهم در مورد همین یک جمله صحبت کنم، باور کنید میتوانم
به اندازه یک کتاب بنویسم چون روزانه دارم با آن زندگی میکنم و آنرا به
کار میگیرم و چیزهای شگفتی از آن دستگیرم شده است.
اصلاً گاهی اوقات
ندانستن بهتر است. دیدهاید این تهرانیها چطور به شهرستانیها نگاه
میکنند؟ چون (فکر میکنند) کمی بیشتر از شهرستانیها میدانند! همین
دانستن باعث میشود خیلی چیزها را از دست بدهند. حداقلش این است که به
دیگران کمتر احترام میگذارند، خود را برتر میدانند، بعد مینشینند برای
بقیه جوک میسازند، توهین میکنند و خلاصه دهها گناه، فقط به خاطر «کمی
بیشتر دانستن»
اگر به انسانهای ساده در اطرافتان نگاه کنید، میبینید
چقدر بیشتر از ما از زندگی لذت میبرند! گاهی اوقات به حالشان غبطه
میخورم. بیخود نیست یکی از بزرگان دین گفته بود: خدایا! مرا به مرگ عوام
بمیران!
دو بوسه ...!!!
توی یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :
می خورم به سلامتی 2 بوسه !!
بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!
گفت :
اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !
دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش متوجه نمیشه ....
درعصر يخبندان، بسياري از جانوران يخ زدند و مردند.
خارپشتها که سختي دوران را دريافته بودند، تصميم گرفتند تا با نزديکي به هم، خود را حفظ کنند.
وقتي به هم نزديک مي شدند، گرم مي شدند، ولي خارهايشان زخميشان مي کرد و عذابشان مي داد. و وقتي از هم دور مي شدند، از سرما يخ مي زدند و مي مردند.
بناچار مجبور بودند انتخاب کنند:
يا خارهاي دوستان را تحمل کنند
يا در تنهائي يخ بزنند و نسلشان نابود شود
بهتر دانستند که جمع شوند و گرد هم بيايند
آموختند با زخم هاي کوچک نزديکان زندگي کنند
چون گرماي وجوديشان ارجمندتر بود
اينگونه بود که توانستند زنده بمانند
بهترين رابطه، آن نيست که اشخاص بي عيب و نقص گرد هم بيايند
بلکه آن است که هرکس بياموزد خوبي هاي ديگران را ببيند و با بدي هايش کنار بيايد
|

